لبخند معجزه ای برای با هم بودن...
.
اينه كه مطمئني لااقل تعدادي اشنا ميبيني كه شايد سالهاست ازشون بيخبري و دلت كلي براشون تنگيده .... و شايد اين وسط كسانيو ببيني كه كلا ترجيح ميدي نبيبني :-) اون ديگه ارتباط مستقيم با شانست داره كه ايا قراره نمايشگاه رفتن كوفتت بشه يا نه ... داستان زيبا تر ميشه اگر حتي يكي از كتاباييم كه ميخواي گيرت نياد .....:-) واسه من شانسه اول خوب بود و دوسته دورانه نونهاليمو:) ديدم ...جدا ازينكه تغييراته زيادي كرده بود ديدنش شيرين بود....:) البته در حاشيه دوستاني هم بودن كه با قايم موشك بازيه ساده اي خويش را رهاييدم:-) +از نكاته زيباي ديگه وجود ترشي فروشي در فضاي باز نمايشگاه بود:-) اصلا هم خنده نداره به اين دليل كه دوستان هدفشون خير بوده ...فكر كردن اگر شهروندي كتاب گيرش نيومد دسته خالي بيرون نره :-) در مجموع كار راه اندازه و از نبودنش خيلي بهتره ....و خب نظره درستو بايد كتاب خونا بدن نه من ... منو كه حتما يادتون رفته :( !!! شايد نيام سر بزنم ولي دلم واسه همه كلي تنگوليده ه ه ....... خداييش شدم عينهو اين خاله خانما....كاره مفيد كه كلا هو تو تو....همينجوري صبم شب ميشيو باز ميبينم كلي وقت كم اوردم:(....و كاراي اصليم بازم مونده...... باز خاله خانما زندگي ميگردونن من كه ....... مثه هميشه حرفه خاصي ندارم بزنم جز اينكه يه مدته خيلي دارم سرعته سپري شدنه زمانو حس ميكنم.. به اميده افتادنه يه سري اتفاقات قيده يه سريو زدم :).... برام دعا كنين.............. يه عالمه دوستون دارم.... باور كنين كه اونقدا هم بي عاطفه نيستم....(اونقداش محضه فروتني بودا):D بعضي موقع ها ميشه كه رايانه و خط تلفنو و روح و روانتون همه در كارند تا تو نتوني بياي پست بنويسي.... بعد يه شب يهويي فكر كني كه دلت برايه همه دوستاي نديده نشناختت تنگ شده در عينه اينكه حرفه خاصيم برا نوشتن نداري؟؟!!!!!:( بعد با خوندنه يه كامنت ترغيب بشي؟؟!!! +جاتون خالي ديشب مهمون داشتم ....4 دوسته خوب...به سرم زده بود خودم اشپز شم...مامانيم نبود و خونه مجردي...يني از صب داشتم بدو بدو ميكردم ...يا خريد:(...يا غذا داشت سر ميرفت:( ...يا جارو برقي دستم بود.:(...بالاخره يه كارايي كردم....شام جاتون خالي سوپ و ماكاروني بود....اي نسبت به دفعه اولم واسه 5 نفر(يني كلا واسه 5 نفر دفعه اولم بود) بد نبود.... +نكته جالب : قبله اب كش كردنش 4 تاشونو رديف كرده بودم كه تشخيص بدن كي موقعشه؟؟!!!دونه دونه تست ميكردن...بذارين نام نبرم ,خواستگاراشون نپرن(بيايم خوش بين باشيم كه بيش از يك خواستگار دارن):D و در اخر : امروز با هم بودن را تجربه ميكنيم و شايد فردا به ياد هم بودن را,امروزمان را زيبا كنيم به حرمته خاطراته فردا...... +روحه جان باخته هاي سانحه هوايي تهران ايروان شاد.....:( +يه عالمه مواظب خودتون باشين..... وقتی تو پیروز میشی من با غرور به همه میگم : اون دوسته منه ها... اما وقتی میبازی کنارت میشینم دستتو میگیرم و میگم : من دوسته توام... +چه خوبه یاد بگیریم حسادت بده... +چه خوب بود اگه میشد خودت همدمه خوبی واسه خودت بودی... +شرمنده که سلام نکردم... +اصلا حسه نوشتن ندارم یه جورایی شدم که هنوز نکشفیدم چرا؟!! +از بودن لذت ببرین +به به قالبه نو ....نه بخاطره قشنگ شدن ..صرفا محضه تنوع خوبین ؟خوشین؟؟سرحالو شاداب هستین؟؟؟!! خدارو شکر (هرکی بلده خاله شادونه ای بخونه) دیدین بعضی ازین این ادما کمر به قتله هرچی امیده بستن؟؟!!(امیدواریو میگم نه امید اقا) همینجور تو لحظه های قشنگه زندگی حال میکنن یه ضده حاله اساسی بشن واسه خودشونو دوروبریاشون....با جملاتی مثه : آخرش که چی؟؟!! از کجا معلوم کاسه ای زیره نیم کاسه نباشه؟!! یا جملاته دیگه ای با این مفهوم....خلاصه که این جور ادما یادشون میره که زندگی انقده است و خیلی زود اخرش میشه و در نهایت بزرگی هست که میگه : به پایان فکر نکن اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ میکند .بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست ماننده آغاز... +هروقت خودم مثه اون جور آدما میشم این جمله خیلی آرومم میکنه.. +به جانه شما نباشه به جانه خودم (صرفا به خاطره اینکه از سر راه نیاوردمش بیامو به همه سر بزنم ولی سیستمم خرابه.. +شادو پر انرژی باشین چند وقت نبودم چون سرم شدیدا شلوغ بود...ساله پدربزرگم بود اخه..انقده از غمو غصه گفته بودم که دیگه نمیخواستم چیزی راجبه سال بنویسم اما یکی از جوونای فامیل متنی برای اون روز سر خاک نوشته بود که حیفم اومد ننویسمش..اول ۲تا خواهش :۱.اگه حوصله ی کامل خوندن دارین بخونید. ۲.بعد از خوندن این ۲ یا ۳ خط چند ثانیه فاصله بندازین. (( به نام نامی مهر افرین مهربان)) بانگ فرا میدادیم و بر عرش آسمان نهیب میزدیم.های های مارا چرا نمیشنید؟؟قافله سالار بی رحمانه میتازید و میرفت. ساربان زجه ها را نمیشنید.کاش کسی بود به او میگفت آهسته تر.. آری داشت آرامه جانی را میبرد.... حقیقت سفر تلخ.ما فرورفته در اندوه دل خود.ماتم زده از درد دلتنگی.او پر از امید و انتظار دیدار معبود. زخم دل را مرهمی نبود .اما اگر نگاهت را از زمین پس میگرفتی و دور دست آسمان را نظاره میکردی تسلی را می یافتی.. همان لبخند همیشگی بر گوشه ی لبانش و چهره ای پر از متانت و آرامش.. ختم کلام فرموده ی خاتم الانبیاء (ص) : مسلمان را از مرگ بیمی نیست. عاشقان دقایق و ساعت ها و روزهارا شمردند تا امروز که یک سال خورشیدی از وداع همیشگی میگذرد ولی هنوز داغ فراق کم نشده .امروز برایمان روزه بزرگیست چون باز هم شما با قدومه مبارکتان میهمانی ترتیب دادید که او هم در اینجا حاضر.بیدار و هم بزم شماست... گوش کنید با شما سخن میگوید ... چشم باز کنید نگاهتان میکند... و احساس کنید میفشارد دستانتان را... پ.ن : مرسی از نویسنده" نیما نهاوندیان " که اجازه داد متنشو در وبلاگم بنویسم ...و مرسی از شما که واسه آمرزشه همه دعا میکنین. پ.ن۲: معذرت اگر اشکالای نگاریشیم زیاده خیلی حسه اصلاح نداشتم..فعلا تو ایستگاه اتوبوس یه صدای کوچولو اومده میگه : خانم خانم دستمال کاغذی بخر ۲تا ۵۰۰ تومن... یه نگا به جلو پام انداختم یه پسره خیلی کوچولو بود که گوشه ی مانتومو گرفته بود و سرش بالا کرده بود تا منو ببینه... قبله هر چیزی ازش پرسیدم تو چند سالته؟؟!! گفت ۴... منو عطی باهم بودیم یه پولی بهش دادیمو به زور ۲تا بسته دستمالو انداخت تو دستای عطی... میگن نباید الکی پول داد چون کاره رایجی میشه اما اخه مگه میشه همچین ادم کوچولویی بیاد جلوت اونوقت تو بخوای به عواقبه اجتماعیش یا ادمی که این بچرو فرستاده فکر کنی؟؟! مگه ادم دلش میاد؟؟!!! یهویی فکر میکنی به کوچولو هایه دورو برت .اره دقیقا همونایی که صبشونو تو اغوشه پر مهره مادر پدرشون شب میکنن... همونایی که دغدغه پدر مادرشون اینه که بچم کمبودی حس نکنه... همون کوچولو هایی که فکره خودشون مدلایه تخم مرغ شانسیو لپ لپو ... این وسط زیادن اونایی که دوس دارن یه بار ببینن که چه جوری از توی تخم مرغ اسباب بازی در میاد به خدا زیادن... نمدونم جرا همه میدونیم این چیزارو اما.... ینی واقعا نمیشه کاری کرد؟؟؟؟؟؟؟؟ +ایشالا بشه زودتر میام دلم تازگیا تند تند هوایه اینجارو میکنه همیشه اینجوریه ۱۳روزه عید خیلی زود میگذره شاید چون ادما کمتر وقت میکنن به ساعت نیگا کنن؟!البته به جز اونایی که این روزها براشون سخته به هر دلیلی.... خدارو شکر عیده امسال با وجوده یادآوریه یه سری خاطره ی تلخ تا اینجاش که خوش گذشته....جای شما خالی یه ۲ روزی رفتیم نزدیکای کلات در کناره یک خانواده ی با محبته عشایر شرایط خیلی سخت بود اما سادگی و محبتشون بهت اجازه نمیداد به چیزی جز طبیعتو غذاهای خوشمزه فکر کنی فضا خیلی ارامش بخش بود و مناسب برایه نوشتن اما جمعیت مانع شد متاسفانه...اما خب.... دیشب کانال ۲ فیلمه تا فردا رو گذاشته بود من خیلی خوشم اومد و یه جمله ای در فیلم بود که خیلی به دلم نشست اقاهه میگفت: سعی کن نگران نباشی که کی میمیری چون دسته خودت نیس سعی کن نگرانه این باشی که چه جوری زندگی میکنی چون دسته خودته.....(فکر کنم جملش ارزشه فکر کردن داره..) ایشالا که همگی یه عالمه شاد باشین...فعلا حول حالنا الی احسن الحال لطفا:) عیده همگی مبارک ک ک ک خوبین؟؟؟خوشین ؟؟؟خونه تکونیا تموم شده که ایشالا؟؟!!خب خسته نباشین... انقده دلم میخواد بیام آپ کنم ولی ماشالا خطوطه تلفن ادمو از رو میبرن...... چه خوبه بیشتره مردم منتظره ساله نو ان ...دنباله خرید...وسایله سفره هفت سین .... خدارو شکر که باز لااقل این بهانه هنوز هس واسه خوش بودن میگم ساله نو همتون مبارک باشه... یه چیزی بگمو رفع زحمت کنم ... سره کلاس زبان اقای فلانی (یکی از شاگردا)راجبه ادیسون کنفرانس داش (با این توضیح که هیچی از زندگی خصوصیش نگفت )وقتی تمومید : استاد :کسی سوال نداره؟؟ من : ??Did he get married اقای فلانی در حالیکه بهت زده شده بود و به دوستاش نیگا میکرد :N....o no single من که نگاهم پرسشگرانه بود که چرا اقاهه انقد متعجبه ایشون فکر کردن که من نفهمیدم واین بار به فارسی گفت : من نه .من مجردم اونجا بود که تازه فهمیدم ایشون he رو you شنیدن بنده ی خدا با خودش فکر کرده بود که این دختره نتونسته خودشو کنترل کنه و جلو جمع میخواسته بدونه من زن دارم یا نه اطلاع دارین که تنها دختره کلاس اینجانبم شانس اوردم استادمون خانم بود و سوالمو درس شنیده بود قصه ی ما به سر رسید امیدوارم اقا کلاغه به یمنه ساله نوعی به خونش برسه. خوب دوستای گلم عیده امسال یک نکته ی تلخ و یک شیرین داره ... اول شیرین :اولین سالیه که وبلاگ دارم و دوستای خوبه وبلاگی... و تلخ :اولین سالیه که پدر بزرگم (که برام مثه پدر بود) نیس و خوب خیلی دلم گرفته این روزا الهی که خدا همرو بیامرزه.. و اما در اخر مرسی از همه ی اونایی که لحظه ی سال تحویل منو یه کوچولو دعا میکنن من به شخصه به یاده همه هستم الهی که همه دعا های قشنگتون مستجاب شه پس فعلا تا ساله دیگه اگه عمری بود خداحافظ
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)دوس دارم زود زود
فعلا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...حسابی شادو شنگول باشین فعلا![]()
...
![]()
...(قابله توجه دوستان که من شدیدا اهله بخور بخورم
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.....قطعا تا ساله دیگه نمتونم بیام آپیدن پس پیش پیش
از ته ته قلبم امیدوارم که یه ساله خیلی خوب پر از شادی و اتفاقای خوب در انتظارتون![]()
![]()
![]()
![]()
....
بسیار زیاد دوستون دارم...![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

